
"جدال با جهل"
نقد نمایش "گالیله"
نویسنده، طراح و کارگردان: محمدرضا بزرگزاد
بازیگران: حسن جویره، جهانگیر نکویی، احمدرضا سلیمانی، محمد رادمهر، مسعود یزدان بخش، محمد بارانی، ریحانه مظاهری مهر، بیتا محسنی، علی ایرانپور، سپهرام سلیمانی، جواد مدنی
مکان و زمان اجرا: اصفهان، مجموعه فرهنگی استاد فرشچیان، تماشاخانه اصفهان، آذر و دی ۱۴۰۰
(به چاپ رسیده در روزنامۀ اصفهان امروز 1400/10/11، شمارۀ 4253)
گالیلهی بزرگزاد را با نگاهی کلی می توان یک بازنگری به گالیلهی برشت و به عنوان یک بازنویسی از آن در شمار آورد. یکی از مهمترین ویژگیهای لازم برای یک کارگردان تئاتر این است که ضرورت و بزنگاه زمانه را بشناسد. درک کند که زمین تشنهی جامعهاش نیازمند سیراب شدن از چه آبشخوریست. چه موضوعاتی اولویت دارند و لازم است که بر اساس نیاز مخاطب و با توجه به شرایط موجود به آنها پرداخته شود. مطمئناً کارگردان این نمایش حائز این ویژگیست و با توجه به جغرافیا و وضعیت موجود انتخاب بسیار درستی کرده و دست بر نقطهی حساس و صحیحی گذاشته است. بنمایهی اندیشهی برشت که در این نمایش از آن بهره گرفته شده دربارهی جدال با جهل است و کشمکش دانش با تعصب. ضمن اینکه کشمکش دراماتیک اثر، از نوع کشمکش انسان با جامعه است، نظیر نمایشنامهی "دشمن مردم" اثر هنریک ایبسن. چنانکه ذکر شد متن این اجرا بیشتر به یک بازنویسی از نمایشنامه "گالیله" اثر برشت نزدیک است تا هر چیز دیگری، در حالی که در بروشور نمایش نوشته شده است: "با نگاهی به اثر برتولت برشت". این متن از نگاه فراتر است و بسیار پررنگ تر از بر اساس نگاهی به اثری دیگر به نگارش درآمده است. حتی بیشتر ردپای دراماتورژی در آن مشهود است تا نوشتن بر اساس نگاهی به اثری دیگر. گرچه در برخی شهرستانها به دلیل محدودیتهای نظارت بر متن و اجرا کارگردانان گاه مجبور به عدم استفاده از عناوینی نظیر "اقتباس"، "برداشت آزاد" و "بر اساس" میشوند تا بتوانند مجوز اجرا دریافت کنند اما مفاهیم این واژهها با یکدیگر تفاوت دارند و لازم است که عنوان نویسندهی محض را در چنین آثاری با احتیاط بسیار بیشتری به کار برد. در این متن می بینیم که پیرنگ، طرح، چهارچوب و اسکلت بندی دقیقاً همان متن برشت است، لیکن کاراکترهایی معدود نظیر یک راوی بر آن افزوده شده اند. حتی دیالوگهایی از نمایشنامهی برشت عیناً و بی هیچ تغییری در این متن نیز آورده شده است، نظیر جایی که شاگرد گالیله میگوید: "بیچاره ملتی که قهرمان ندارد." و گالیله پاسخ میدهد: "بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز دارد." خط سیر داستان و ترتیب ماجراها نیز همان است و تفاوتی چندان با متن مادر وجود ندارد. گرچه میبینیم که کلاژوار مفاهیم دیگری نظیر برخی اصطلاحات رایج عصر معاصر که بیشتر توسط راوی به کار برده میشوند و همچنین لهجه فولکلور مکانی خاص که جامعهی مقصد (اصفهان) باشد استفاده به عمل آمده است تا مفاهیم تلخ و سنگین در پوششی با مایههای کمدی به تماشاگر عرضه گردد و در کنار قلقلک دادن تفکر او، موجبات سرگرمیاش را هم فراهم سازد.
در تئاتر هر شهری معمولاً بازیگرانی پیدا میشوند که پیوند بیشتری با ادبیات فولکلوریک آن شهر دارند و بیشتر بر اساس آن کار میکنند. در اصفهان هم این خمیرمایه همواره با خصایص اصفهانیهای شوخ و شیرین لهجه ممزوج شده و مایه های کمدی به آن بخشیده است. بزرگزاد برای انتخاب راوی نمایش یکی از همین دست بازیگران را به کار گرفته است و بدین واسطه به معجون خود بر صحنه نمکی بخشیده، اما از طرف دیگر توانسته که مهار این پتانسیل را هم در دست نگه داشته کنترل کند تا نمایش از مسیر خود خارج نشده به وادیهای دیگری نیافتد و از هدف غاییاش فاصله نگیرد. ممکن است برای خوانندهی این نقد سوال ایجاد شود که چگونه حضور یک بازیگر ممکن است نمایش را از مسیر خود خارج کند و به وادیهای دیگری بکشاند. باید بدانید داستانهایی مضحک دربارهی بازیگرانی وجود دارد که نه چندان به متن وفادار میمانند و نه به حرکات خویش. در موقعیتهای جدی، بازیگران دیگر را به خنده میاندازند یا به طور کلی آنان را تحتالشعاع بازی خود قرار میدهند و صحنه را از دست ایشان میربایند. بازیگران بداههپرداز باید آگاهی از این مطلب داشته باشند که اولین اصل بداههپردازی، اصل پذیرش است. اگرچه منتقدان اکثراً جوهرهی نمایش را در تضاد میدانند اما هر کارگردان تئاتر میداند که موفقیت هر نمایش مدیون همکاری و تفاهم بازیگران است نه در تضاد آنان. این امر به ویژه در بداههپردازی مصداق دارد. اگر بالبداهه اندیشهای به فعل درآید و بقیه آن را نه تنها دنبال نکرده بلکه به نوعی نفی کنند، بداههپردازی با بنبست روبرو شده و ادامه نخواهد یافت.
بار تکنیک فاصلهگذاری و بیگانه سازی هم تنها بر دوش همین بازیگر راوی نهاده شده است. تنها اوست که با تماشاگر چشم در چشم میشود و مخاطب را مستقیم مورد خطاب قرار میدهد. برشت این تکنیک را به قصد شلیک به مغز تماشاگر ابداع کرد. او میخواست بیش از آنکه احساسات تماشاگر را درگیر کند، بر تفکر او تاثیر بگذارد و به گونهای وادار به اندیشیدنش کند.
یکی از نیازهای اولیهی هر نمایش فضاست؛ یک فضای خالی و یک تهی گسترده هر چند محدود. در طراحی صحنهی این نمایش نیز که توسط کارگردانش انجام گرفته بر حفظ همین فضای خالی تاکید شده و تا امکان داشته پیرایهای به صحنه اضافه نگردیده است. سعی بر آن بوده که صحنه بیشتر میدانگاهی باشد برای جولان بازیگران و تصاویری که آنان بر صحنه خلق میکنند.
در این نمایش ۹ بازیگر بر صحنه جریان سازند و ۳ بازیگر فضاساز. بازی دستهی اول در یک قیاس کلی تقریباً یکدست است و بدون اینکه ضعف یا شکافی در کالبد کار ایجاد کند نمایش را به پیش میراند. لازم میدانم که دربارهی بازی جهانگیر نکویی در نقش کشیشی که به پاپ تبدیل میشود توضیحات بیشتری بدهم. این میتواند درسی باشد برای بازیگران جوانتر و نوظهور در تئاتر که بدانند بازیگری یک وادی بی پایان است و هیچ کسی هرگز به غور و نهایت آن نمیرسد. حتی بازیگری که در دههی ششم یا هفتم حیات خود قرار دارد با سلوک مداوم در این مسیر و تمرینات و تمرکز بیشتر، میتواند بازی خود را تغییر داده به سطوح بالاتری سوق دهد؛ اتفاقی که در این نمایش برای جهانگیر نکویی افتاده است. در یک قیاس با نقشآفرینیهای قبلی این بازیگر در تئاترهای پیش از این میتوان دریافت که ظرایف بازیگری از قبیل پرورش حس، میمیک چهره و سکوتهای دراماتیک را در این کار با قوت بیشتری ارائه میدهد و علیرغم کولهبار تجربه که بر آن افزوده تمرین و تمرکز بیشتری را نیز چاشنی کار خود کرده است. بازی نقش کشیش آنتاگونیست که توسط خود کارگردان ایفا میشود در جهت ارائهی یک شخصیت مخوف بسیار آرام و با طمانینه چه در صدا و چه در حرکات و میزانسنها انجام میشود. اما از آنجا که کارگردان فضای کمدی را برای ارائهی کار خود برگزیده در برخی صحنهها این امکان وجود داشت که با بهرهگیری از عنصر تضاد که یکی از عناصر اصلی و مهم کمدیساز است بدون اینکه کاراکتر را از شخصیت اصلی خود خارج کند، تضادهایی را در این شخصیت آرام و کند طرحریزی کند که به طوری چشمگیر جریان کمدی نمایش تقویت گردد.
نواقصی در اجرا به چشم میخورد که ربطی به کارگردان، بازیگران و مجموعه گروه اجرایی ندارد. در اینجا باید مسئولان مربوطه از ردههای بالاتر گرفته تا اولیای امر نمایش در همین شهر را به بوتهی نقد کشاند که چرا در سالنی که هر شب مملو از تماشاگر مشتاق میگردد تنها سه پروژکتور برای نورپردازی وجود دارد! به طوری که امکان طراحی نور از کارگردان یا طراح و تکنسین نور به کلی سلب میشود! چطور این معدود سالنهای تئاتر که در اصفهان وجود دارند و در زیست مردم اصفهان به خون دل و مرور زمان جایگاهی برای خود دست و پا کردهاند تا این حد باید مورد بی مهری قرار بگیرند که تماشاگر در آنان حتی نتواند حرکات صورت بازیگر را به درستی تشخیص دهد و صورت آنها را در سایه ببیند! چرا نباید یک صندلی استاندارد در این سالن وجود داشته باشد که تماشاگر برای دو ساعت مدام مجبور به جابجا کردن خود بر جایگاه و پیچ و تاب دادن اندامش برای پیشگیری از سقوط بر زمین یا کوفتگی اعضا نگردد!
محمدرضا بزرگزاد؛ طراح و کارگردان این نمایش بیش از یک دهه است که در تئاتر اصفهان حضور فعال دارد. هنرمند هوشمندیست و بزنگاههای زمانه را خوب میشناسد. نیاز جامعه را درک میکند و با دغدغهمندی آنچه را که لازم است در هر برههی خاص به مخاطب ارائه میدهد. هم صاحب قلم است و هم در کارگردانی و بازیگری دارای مایهها و تواناییهاییست. نظیر همه ما که سالهاست در تئاتر اصفهان باقی ماندهایم و در زمینههای مختلف تئاتر به زیست خود ادامه دادهایم او نیز در همهی این سالها زیست خود را در این فضا حفظ کرده و از کار کردن ناامید نشده است. متاسفانه فضای تئاتر در اصفهان طی دهههای اخیر به نحوی درآمده که بسیار برای تئاتریها طرد کننده و فراری دهنده است. هیچ توجهی به معیشت هنرمندان تئاتر در این شهر نمیشود. عملاً بودجهای وجود ندارد و کارگردانها از منابع مالی شخصی خود مایه میگذارند تا ادامه دهند، کاری که بزرگزاد نیز در این نمایش انجام داده. گویی فضا به گونهای طراحی شده که کسی در تئاتر باقی نماند و همگی عطایش را به لقایش ببخشند. چنین وضعیتی در شهری که پایتخت فرهنگ و تمدنش مینامند و مدام در هر مناسبتی با بهرهکشی از سوابق هنریاش برای خود تفاخر میتراشند صحیح نیست. دستکم قدری نیز این گل معطر که همه جا به رنگ و بویش مباهات میورزید را آبیاری هم بکنید. روزی که بخشکد دیگر چیزی نیز برای مفاخرههای شما بر جای نخواهد ماند.
منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر)
موضوعات مرتبط: نقد نمایش
تئاتر و سینما...
ما را در سایت تئاتر و سینما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 5:14