امروز برای دیدن نمایش «دون ژوان» به کارگردانی صبا نساج پور به تالار هنر رفتم. حدود ده نفر در سالن انتظار برای ورود نشسته بودند و هنوز بیست دقیقه به شروع اجرا مانده بود. پسر و دختری پشت میز بلیط فروشی نمایش، جلوی در ورودی سالن تماشا نشسته بودند. جلو رفتم و درخواست بلیط کردم. کارت بانکی ام را آمادۀ کشیدن کرده بودم که گفتند ما دستگاه پز برای کارت کشیدن نداریم و یا باید اینترنتی خرید کرده باشید و در گوشیxadتان فیش آن را نشان بدهید یا باید برای بلیط پول نقد پرداخت کنید. از طرفی سالهاست که پول نقد همراه خود نمی برم و از کارت بانکی استفاده می کنم. از طرف دیگر از آنجایی که خود نیز در سوی دیگر صحنه و مقابل تماشاگران به همین تئاتر مشغولم و گوشی های تماشاگران در هر اجرا دیوانه ام می کند، بنابراین هر گاه برای دیدن تئاتری می روم برای حفظ آرامش خودم و گروه اجرایی گوشی همراه نمی برم تا شبیه برخی تماشاگران بی ملاحظه نباشم، بنابراین حتی امکان این نبود که برای آنها مبلغ هشتاد هزار تومان بلیط را کارت به کارت کنم. نزدیک تالار هنر هم دستگاه خودپرداز نیست که بتوان با آن کارت به کارت کرد.
به پسر گفتم شمارۀ کارتت را بده تا بعد از نمایش به محض اینکه به خانه رسیدم مبلغ بلیط را برایت کارت به کارت کنم. گفت باید از کارگردان بپرسم ببینم اجازه می دهد یا نه. به داخل سالن رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت که خانم کارگردان چنین اجازه ای نمی دهد، باید حتماً همین جا پول را پرداخت کنید. من به خاطر ساز و کارم و کارت های رسمی ملی و بین المللی شناسایی منتقدان تئاتر که دارم هر گاه در تهران به تماشای نمایشی می روم یکراست می روم به اتاق روابط عمومی تماشاخانۀ مزبور و بلا استثنا در هر سالنی که باشد، یکی نه و دو بلیط مخصوص خبرنگاری به رایگان در اختیارم قرار می دهند، اما در شهر خودم اصفهان همیشه اصرار بر این دارم که حتماً بهای بلیط را برای کمک اقتصادی به گروه ها بپردازم چون از مشکلات اقتصادی تئاتری های شهرم آگاهم، اما امروز دیگر اینجایش را نخوانده بودم.
وقتی دیدم خانم نساج پور علیرغم شناختی که نسبت به من دارد چنین رفتاری پیشه کرده و این راه طولانی که از آن سر شهر آمده ام را حالا باید بیهوده برگردم، تصمیم گرفتم که به سراغ روابط عمومی تالار هنر بروم و ماجرا را بگویم تا یک بلیط خبرنگاری به من بدهند تا بتوانم نمایش را ببینم و وقتم تلف نشده باشد. با روابط عمومی صحبت کردم و مسئولشان به داخل سالن رفت و با خانم نساج پور صحبت کرد و پس از چند دقیقه بیرون آمد و در کمال تعجب گفت می گویند که امکانش نیست! از آنجا که دیدم خانم صبا نساج پور به هیچ صراطی مستقیم نیست، به ناچار راهم را گرفتم و به خانه برگشتم و این سطور را به حلیۀ کلمات مزیّن کردم.
همۀ اینها را نوشتم که به اینجا برسم خانم نساج پور، نکته ای دارم دربارۀ نمایشت و نکته ای هم دربارۀ خودم و رفتاری که امروز با من داشتی:
نکتۀ اول: به من که اجازه ندادی تئاترت را ببینم تا بتوانم درباره اش نظر بدهم اما دربارۀ همین قدرش که دیدم نظر می دهم؛ یعنی پوستر و بروشورت. نه در پوستر و نه در بروشور نام نویسنده را ننوشتهxadای. متن رکن اول تئاتر است، چطور هیچ نامی از نویسنده در پوستر و بروشور کار شما نیست؟!
نکتۀ دوم: توجه به اقتصاد در تئاتر مهم است اما همه چیز نیست خانم نساج پور، اگر شما فقط و فقط تئاتر را به مثابۀ یک دکان می بینی باید بگویم که راهت را اشتباه آمده ای.
پی نوشت: از روی میز بلیط فروش هایت یک بروشور از نمایشت را برداشتم، اگر یک موقع فکر می کنی که از نظر مالی متضرر می شوی، شماره کارتت را بفرست تا پول بروشورت را برایت کارت به کارت کنم.
موضوعات مرتبط: متفرقه
تئاتر و سینما...
ما را در سایت تئاتر و سینما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 1:08